خرید بک لینک

اینک دیگر صدا نیست، اینک دیگر تصویر است، تصویری برهنه از انسانی که سراسر پوشیده است. تصویری زنده از مرگ

ای سنگ زنان در تاریکی، بغض مرا بشکنید... اینک که گریستن حتی، خالی نخواهدم کرد...

برچسب: نویسنده: ابوالفضل حیدریان تاريخ: دوشنبه 27 اسفند 1397 ساعت: 2:14

 من فراموشی را با همه چیز تاخت می زنمو شرح حقیر این موقعیتچون خطی نوسانگر در حول محوری ثابتبه اسکلت منزوی امهشدار می دهد:"کثافت از این حس کشنده بیرون می زند."من به این لحظه عادت دارمبه تصور دروغ از توچرا که هر روز انگاره ای از خیالمن را دقیقا؛ در خودم سقوط می کندچونان شهری که خیابان های هم جوار با گورستان هایش رادر دهان استخوان مردگانقی ک

برچسب: نویسنده: ابوالفضل حیدریان تاريخ: سه شنبه 21 فروردين 1397 ساعت: 18:12

ساعت ها گذشت. تمام حفره های جسم ام از هجمه ی شن ها پر شده بود. دریا هیچ حواس نداشت، اما من از شمارش اعدادی که بر قامت زمان گذر می کردند عقب نماندم. دیگر وقت زانو زدن بود. با دست های زنجیر شده در یک دیگر و با هق هقی تفتیده از انتظار و پوچیدن و باز ماندن و تبدیل شدن و زوری که دیگر به ایستادن و دم زدن از رویای فراموشی نمی رسید به تو اعتراف کردم.من را  زنده

برچسب: نویسنده: ابوالفضل حیدریان تاريخ: سه شنبه 21 فروردين 1397 ساعت: 18:12

 ذهن من در مقطع تاریخ آن لحظه، برآشفت و با تکثیر دوباره ی سایه ای در میان سایه ها، شکست. و با خود بازگو کرد:من شکسته ام و می دانم انواع شکستن چه حالی دارد و در این هنگام که از گوشت فراموشی فربه ام، آیا توان آن هست که به خود فرمان باز سوختن دهم؟ آتش زبانه می کشد و فکر میکنم آن کس که به فراموشی خو کرده است خودش را کشته. و آن کس که در میانه ی راه، بارها از

برچسب: نویسنده: ابوالفضل حیدریان تاريخ: سه شنبه 21 فروردين 1397 ساعت: 18:12

صفحه بندی